تبلیغات
شعر,poem,داستان,story,متافیزیک - چرا دنیا اینجوریه ؟!
 
شعر,poem,داستان,story,متافیزیک
اس ام اس,جک,چیستان,ضرب المثل,انواع داستان و ...
درباره وبلاگ


داستان , رمان , شعر , تست هوش , تست روانشناسی , اس ام اس , جک , ضرب المثل , داستان کوتاه , متافیزیک , poe , verse , poesy , rime , balladry

مدیر وبلاگ : سید سید
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یک از بخش های وبلاگ را بیشتر می پسندید ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام
نمیدونم از کجا باید شروع کنم.اصلا نمیدونم از کجا شروع شد.ولی شروع شد و همچنان ادامه داره.فقط با مرگ تموم میشه.اونم زیاد مطمئن نیستم.نمیدونم چرا دنیا اینجوریه.نمیدونم چرا روزگار اینقدر بیمعرفته.قشنگ دست میزاره رو اون چیزی که دنبالشی,دوسش داری و میخوای بهش برسی,حالا اون چیز میتونه یه ادم باشه یا یه چیز دیگه مثل خونه,ماشین یا چیزای دیگه.همش فکر میکنیم بالاخره از یجا قراره دوران ما هم شروع شه و دیگه سختیها تموم میشه.ولی نمیدونم چرا هرچی جلو میریم به اون شروع نمیرسیم.فکر میکنیم نرسیدن به ارزوها و بدبختی های بزرگ مال بقییس و یا فقط تو فیلماس,تا وقتی خودمون یدفه گیر یکیش میافتیم.بچه که بودم فکر میکردم قراره تو اینده چی بشه.قرار همه چی اونجور که من میخوام بشه.فکر میکردم دارم به اون شروع زیبا نزدیک میشم.تا اینکه الان دارم این متنو مینویسم و اینکه فهمیدم که اون شروع زیبا خیلی وقته که شروع شده,ولی من هواسم نبود و از دستش دادم و نتونستم خوب شروعش کنم.بازم میشه شروع کرد ولی خیلی سخته و فرقش اینه که تو اون دورانی که باید به خواسته هات میرسیدی نمیرسی و وقتی تو اون دوران خودش نباشی نمیتونی اون لذت واقعی رو ازش ببری.تازه اگه برسی.همش دنبال یه چیز خاص میگردیم,یه چیزی که یدفه پرتمون کنه بالا.همه ی وقتمونو میگردیم دنبال چیزی که دست خودمونه و پیداش نمیکنیم و بقییه چیزارم از دست میدیم.ازینورم که انگار روزگار با ما دشمنی داره.انگار نشسته فقط به ما ضدحال بزنه.بعدش بخنده.بعضی وقتا صداشو میشنوم.صدای خنده هاشو زیاد شنیدم.حتی حاضر به معامله هم نیست.میدونی چرا ؟ چون همه چیو مال خودش میدونه.حتی اون چیزی که حق توئه.همشو ازمون میگیره.خیلی ازش بدم میاد.حالم ازش بهم میخوره.همیشه میوه های رسیده پایین درخته در حالی که ما واسه کندن میوه های کال به سختی بالای درخت میریم.امیدوارم که هرکی به هرچی که میخواد برسه.چجوریشو نمیدونم,فقط برسه.خیلی خوب میشه.خیلی خوب.حرف زیاده و وقت کم.دوستون دارم.




نوع مطلب :
برچسب ها : چرا دنیا اینجوریه ؟!، دل نوشته، دلنوشته، خاطره، خاطرات، دردودل، دلتنگی، سید حسام الدین حسینی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 27 تیر 1392
سید سید
یکشنبه 11 تیر 1396 02:36 ق.ظ
Just what I was searching for, regards for putting up.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:10 ب.ظ
Hey! This is my first visit to your blog!
We are a collection of volunteers and starting a new project
in a community in the same niche. Your blog provided us useful information to work on. You have done a marvellous job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر